کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم، که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد ... جلوتر رفتم تا به شئ درخشان رسیدم، نگاه کردم دیدم یک قوطی نوشابه است ؛ با خود فکر کردم در زندگی چند بار چیز های بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خود غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است . ولی آیا اگر به سمت آن شئ بی ارزش نمی رفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم ..!؟ (پائولو کوئیلو)