آه خون است گلوله است آتش است و انفجار و من مثلِ شاخهِ گلی شکسته در گلدانی خاک خورده و بجای مانده بر طاقچه از انفجاری بزرگ! دارم به روزهای پیشینِ می‌اندیشم روزهایی که دستانِ تو و نور نوازشگرِ تنِ نحیف من بودند... و می‌اندیشم... چه آرزوها، که تا هستند آدمی نمی‌بیند... چون آرامش.... #بلوط #بلوط_نوشته