راه کوتاه نبود،
اما قدمهایم را
با ایمانِ دل برداشتم.
هر صبح
از میانِ شک و خستگی گذشتم
و فهمیدم
آفتاب
همیشه پشتِ همان ثانیهای است
که خیال میکنی دیگر نمیتوانی.
تلاش،
نامِ دیگرِ ادامه دادن است؛
نامِ دستی که
حتی در تاریکترین لحظهها
طناب امید را رها نمیکند.
من یاد گرفتهام
قلهها
نه با جهش،
که با هزار گامِ کوچکِ خسته
فتح میشوند.
و هر بار که برمیگردم
به مسیری که آمدهام،
میبینم
سختیها
نه سنگِ پیشِ پا،
که پلههای صعودم بودند.