هوالنور در گذر شب هایی که پریا اصلا نمیخوابید و چشمم به ساعت داخل سالن بود که بگذرد فقط یک چیز به ذهنم می آمد که خدایا آیا این روزها میگذره....به عالم و آدم گلایه میکردم که بچه داری سخته...در اصل شب زنده داری به مدت ۶ ماه داشت کم کم منو از پا در میاورد..گاهی آرزوی مرگ میکردم...و حالا بلاخره شب زنده داری گذشت و تموم شد ....با اینکه چند ماهی بیشتر نیست که شبا میخوابیم...ولی باورم نمیشه چطور من ۶ ماه تمام تا خود صبح پریا در بغلم میگرفتم و راه میبردم تا صبح خواهرم برسم و ۳ ساعت بخوابم ....فقط باید مادر باشی که بفهمی خیلی کارهای غیرممکن در زمان مادر شدن میتونی انجام بدی.... در اصل به نظرم انگیزه خیلی مهمه...یک مادر با تمام توان برای بزرگ کردن بچه اش تلاش میکنه برای همین تا پای جون هست...کاش بقیه خواسته های زندگیم هم مثل مراقبت از پریا انگیزه ام بالا بود و غیر ‌ممکن ها ، ممکن میکردم....🦋🪷