و زندگی در حقیقت عمیق تر از اعماق افکار ماست...و بهای فهمیدنش رهایی است زمان زیادی را با خود میگذرانم اما نه به لذت و نه در واقعیت بلکه در ذهن با خودم حرف میزنم با خودم سفر میروم بی آنکه جسمم ذره ای جا به جا شود در دریای امیال غرق و در آسمان خیال پرواز میکنم شاید هنوز درست نمیدانم که واقعا چه میخواهم دوست دارم کجا باشم چه کاری انجام دهم سرگرمی ام چه باشد و سخت تر از همه برای چه هدفی.... درواقع هدف حقیقی سرانجام این جسم بی ارزش به کجا خواهد رفت و آیا این سرانجام .... همان است که باید میبود و یا عمر کوتاهم را به هیچ‌و پوچ باختم