نتایج یافت شده برای:
تیتی_نوشت
دل من اسوده از سوختن است اگر بهای نسوختن ، سوزاندن باشد.
قلبم میتپید،در دلم آشوب بود و درونم جاری شدن مذابی دردناک را حس میکردم،دوست داشتم دروغ باشد،دوست داشتم زمان به عقب برگردد،بهتر بگویم هرچیزی را دوست داشتم جز آنچه که درحال رخ دادن بود.
حرف هایش یکی پس از دیگری به مانند خنجر برتن خسته ام فرود می آمدند.....
چشم هایش را نمیشناختم، غضبناک،آتشین،بی رحم
کمی گذشت و دیگر صدای بلندش آزارم نمیداد
فقط چشمانش بود که ترس را بر من تحمیل میکرد.
دلم لرزید..
مثل افتادن همان قطره اشکی لرزان که به پلکم چنگ زده بود تا نیفتد،بالاخره او هم از گوشه چشمم لغزید و افتاد....
به درون چاهی که راهی برای بالا آمدن نداشته باشد...
و من اما،خسته بر دریچه چاه نشسته بودم
نوایی از دورنم میخواست دستش را بگیرم و او را از چاه ببرون بکشم و شاید دوباره برایش پناهگاهی باشم برای فرار از هر طوفانی.....
دریغا...
آنچه از خرابه های روحم مانده بود،جسم نحیفش را مثل کوه جلویم قد علم میکرد و نمیگذاشت قدمی برای نجاتش بردارم
و من متنفر بودم از اینکه دوستش دارم
و خیالم کمی آسوده از اینکه او مرا سوزانده بود نه من او را
#تیتی_نوشت
به نقل از بلوط
آهنگ جاری شد و من نوشتم
#فی_البداهه