گاهی اندوه، بیصدا میآید و در گوشهای از جان آدم خانه میکند؛
آنقدر آرام که شاید نفهمی از کجا شروع شد،
اما آنقدر عمیق که دیگر نتوانی بهسادگی از کنارش بگذری.
مدام از خودم میپرسم:
چرا ما آدمها اینهمه در دیدنِ نداشتهها تیزبینیم،
اما در برابرِ داشتههایمان اینهمه نابینا؟
چرا ذهن، بهجای آنکه پناهِ آرامش باشد،
پیوسته دست میگذارد روی زخمها،
روی کمبودها،
روی ترکهای ریز و درشتی که در روحمان افتاده است؟
انگار چشمها همیشه در جستوجوی بهانهای برای گریستناند؛
بهانهای کوچک،
برای فرو ریختنی بزرگ.
و هرچه سالها بیشتر بر شانهات مینشینند،
بیشتر میفهمی چرا بعضی آدمها به فراموشی پناه میبرند؛
به دود،
به مستی،
به هر چیزی که بتواند برای ساعتی کوتاه،
هیاهوی ذهن را خاموش کند.
گاهی بزرگتر شدن،
بیش از آنکه به معنای پختهتر شدن باشد،
به معنای سنگینتر شدنِ اندوههاست؛
و گاهی میرسی به جایی که دیگر هیچ چیز،
آنطور که باید،
دلت را روشن نمیکند.
اما با همهی اینها،
هنوز هم در من چیزی هست که تسلیمِ تاریکی نمیشود.
هنوز هم سعی میکنم از بازی با پریا،
از عطرِ غذا در آشپزخانه،
از غرق شدن در طراحیِ یک سایت،
از طعمِ سادهی یک وعدهی غذا،
تکهای از زندگی را نجات بدهم.
شاید هنرِ زیستن همین باشد؛
که میان اینهمه غم،
میان اینهمه خستگی و بیقراری،
باز هم بتوانی
ذرهای نور پیدا کنی،
و با دستهای لرزان،
آن را برای خودت نگه داری.
یک بروزرسانی خفن داریم
شما اسم نسخه بعد را انتخاب کنید!
ببینم کدوم نویسنده رو بیشتر علاقه دارید؟
تا چیزی را نپذیریم نمیتوانیم آن را تغییر دهیم . .
چیزایی كه در شأن تو نيست رو به اسم صبر و فداكارى تحمل نكن؛ تو قرار نيست فدا بشى
شكوهت رو حفظ كن.
ادمای بی ذوق واقعا زندگی کور کنن،
ادمای خوش ذوق
ادمای شوخ طبع
ادمای اهل سفر
ادمای اهل طبیعت
اونایی که هر وقت برف میاد میان بریم پیاده روی
اونایی که میشه باهاشون یه چایی توی حیاط خورد و لذتش همون قدری باشه انگار رفتی کوه و دشت و دمن داری چایی میخوری
اینا خوبن🦭
زندگی کردن اینجوری میچسبه
نه شامپو نه ریکا،پیش به سوی روبیکا خاک توسر آمریکا
تولستوی در سن 67 سالگی دوچرخه سواری را یاد گرفت، این در ادبیات به یک مفهوم تبدیل شده است که به آن "دوچرخه تولستوی" گفته میشود و معنی آن میشود:
"برای هیچ چیز دیر نیست"
یونگ در راستای پذیرش و مواجه شدن با ترسها یک جملهی زیبا میگه:
«بگذار سقوط کنی، اگر قرار است سقوط کنی، آنچه خواهی شد، تو را خواهد گرفت.»
کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم، که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد ...
جلوتر رفتم تا به شئ درخشان رسیدم، نگاه کردم دیدم یک قوطی نوشابه است ؛ با خود فکر کردم در زندگی چند بار چیز های بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خود غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است . ولی آیا اگر به سمت آن شئ بی ارزش نمی رفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم ..!؟
(پائولو کوئیلو)
از اهنگِ «خزان» ویگن غافل نشید🫠
آیا تا به حال به یک چیز دلگرم کننده در مورد من توجه کرده ای ماریلا؟
من هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی شوم
(😂بد بود)
📚آنشرلی
سلام دوستان
آیا هنگام استفاده از گروتمان افت سرعت یا کندی در باز شدن صفحات دارید؟
پاداش تلاشهای ما چیزی نیست که به دست میآوریم بلکه کسی است که به آن تبدیل میشویم ...
#پائولو_کوئلیو
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه! ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگه شد و دوستداشتن گاهی کنارم باشن. کنارم باشن و بیحوصله باشن، کنارم باشن و دعوا کنن، کنارم باشن و شاد باشن، کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن، کنارم باشن...همین که گاهی باشن بسه.
- جهان با من برقص؛ سروش صحت
داشتم پستی رو درمورد خودکشی میخوندم
یادم افتاد وقتی هفده ساله بودم تقریبا یه دختر خانوم نازی که میشناختمش خودکشی کرد
و طریقه خودکشیش ایمجوری بود که از چند ماه پیش کم کم موارد رو دونه دونه اماده کرده بود و قبل خودکشی رفته بود حموم و همه چیزو اماده کرده بود و به رحمت خدا رفت
همیشه با خودم میگفتم غمش چی مگه میتونست باشه که چنننند ماه مستمر حتی یک روز هم پشیمون نشد
بعد ها و مخصوصا الان فهمیدم مهم اندازه غم نیست مهم نبود حتی ذره ای امیده
امید به هر چیزی یا هر کسی
به عنوان یه ادمی که دوست فلان فامیل اون شخص بودم بارها غصه خوردم که کاش یکی بود
یکی که کنارش میبود
نمیدونم شاید نقطه ای امید براش میساخت
خواستم بگم که اگه دور و برمون کسی هست بیشتر مواظبش باشیم یا اگه خودمون حالمون بده تا امید مون تموم نشده برا خودمون تلاش کنیم ....
مامانبزرگم اینجوریه که :(شاید دلشون برای جنگ بالشتی با دایی ها و بقیه تنگ بشه .... پس ببخیال شکستن وسایل خونه )
داشتن یک شریک زندگی شاد اهمیت زیادی دارد،چرا که آنها تأثیر زیادی بر میزان شادی ما میگذارند.
(به نظر من نداشتن یک شریک بهتر از داشتن شریک غمگین و غمگین کننده هست ,چون تاثیر چند برابری در احوالات شما خواهد داشت ، و همیشه فکر میکنم که مگه میشه همه غمگین ها رو رها کنند ولی شاید درستش اینه که شاید هر کس در کنار ادم درست شاد خواهد بود فقط باید ان را پیدا کرد )
📚اول عاشق خودت باش
« یحیی! زنهای غمگین از ابتدا غمگین نبودند؛
یک زن را، دو چیز غمگین میکند
مردی که دوستش دارد، و وطنی که بر او ظلم میکند»
و سلام بر کسانی که
وقتی از زندگی دست کشیده بودیم،
بی منت برای ما صبر کردند
تا دوباره به زندگی برگردیم.
یه سری سیاه و سفیدا خوبن، مثل برف لای موهات!
مثل کلاویه های پیانو، مثل اون دوتا چشمات
مثل ترکیب یه شال سفید، با موهای مشکی فرفری
مثل یه آلبوم عکس قدیمی، که پره از عکسای بچگی
با تو رنگ دنیام چه قشنگه!
سیاه سفیده آره، همینشه که قشنگه
من شب تارمو تو هم شدی ماهمو
کنار هم کاملیم میفهمی احوالمو
با تو رنگ دنیام چه قشنگه!
سیاه سفیده آره، همینشه که قشنگه
من شب تارمو تو هم شدی ماهمو
کنار هم کاملیم میفهمی احوالمو
توی وضعیت سفیدم باهات،
متضاد منی ولی رفیقم باهات
من سیاهم و تو سفید فرقمون زیاد،
اما جالب اینه کاملا به هم میاد!
تیرگی من با روشنی تو
قشنگه، بعد شب تیره روشنی صبح
تو دلیل من برای بوندنی من دلیل تو
با تو رنگ دنیام چه قشنگه!
سیاه سفیده آره، همینشه که قشنگه
من شب تارمو تو هم شدی ماهمو
کنار هم کاملیم میفهمی احوالمو
با تو رنگ دنیام چه قشنگه!
سیاه سفیده آره، همینشه که قشنگه
من شب تارمو تو هم شدی ماهمو
کنار هم کاملیم میفهمی احوالمو
با تو رنگ دنیام چه قشنگه!
سیاه سفیده آره، همینشه که قشنگه
من شب تارمو تو هم شدی ماهمو
کنار هم کاملیم میفهمی احوالمو
یک شب که کرونا گرفته بودم این آهنگ تا خود صبح تکرار پلی کردم و با هدفون گوش میدادم.......خاطرات عجیبن.